۱۳۸۷ دی ۲۵, چهارشنبه

99- مثل

حتما این جوکه رو شنیدین که میگه: جاهله دید یه نفر مزاحم یه خانمیه ،شروع کرد باش کتکاری و پلیس اومد سه تاشونو برد. بعد تو کلانتری افسر پرسید خانم موضوع چیه خانمه گفت این آقاهه باسن منو نشگون گرفتن این آقا هم تنبیهشون کردن ؛ بعد یهو جاهله گف آره آقا ما دیدیم این مرتیکه کو..خانم انگشت کرد مام حالشو گرفتیم ،که افسره خابوند تو گوشش که فلان فلان شده اینجا کلانتریه نه طویله درس حرف بزن؛ و جاهله شاکی برگش رو به خانمه که آبجی اسم کو.. شما به زبون کلانتری چی بود .......گفتم که هر کی نشنیده تو جریان باشه. البته ورژنهای خیلی غلیظ و رکیکترشم هس ؛به هر حال .اصل مطلب اینکه دیروز تو یه جمع خیلی جدی و با کلاس خیلی سفت داشتم صحبت می کردم یه اصطلاح اداری رو اشتباه به کار بردم یکی از مقامات عظام کلمه رو اصلاح کرد دفعه دوم همون اشتباهو تکرار کردم و دوباره طرف اصلاح کرد منم گفتم حالا هر چی که به زبون کلانتری میشهه.... خودم و طرف تا بنا گوش سرخ شدیم و بقیه جمع هم ده بخند
خدا رحم کنه با عواقبش .
ولی خداییش خیلی ازین جوکا شدن ضرب المثل مثل جهنم ایرونیا وجهنم خارجیا ؛یا اونکه نفرات رو زیاد کنن صف طولانیه ؛ خود بخود بدون پس زمینه طنز تیکه نیش دارش میاد به زبون آدم.

۱۳۸۷ دی ۲۳, دوشنبه

98-صبح است ساقیا

به شیوه ی همایون خان خیری ما هم سر صبحی آهنگ جیگیلی جناب تتلو رو دانلود فرموده و مشغول حرکات موزون کمر به صورت ریز و در جا میباشیم و از سوی دیگر غرق در مفاهیم و شیوایی بیان سراینده اشعار .(جای خانوم الهام خالی)
ولی واقعا تو این مملکت که از مقامات معظم گرفته تامقامات غیر معظم همه جز ک..شعر گفتن کار دیگه ای نمیکنن چرا ما اینقدر توقع داریم که هر روز سه تا حافظ و سعدی ظهور کنه؟ بریم حالشو ببریم
جیگیل
هی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی اخماتو وا کن
هی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی یه نیگا به ما کن

۱۳۸۷ دی ۲۲, یکشنبه

97- دروغ

فرانک عزیز در تنها کامنت واسه پست قبلی گفت که قبلا این ایمیل رو قدیما گرفته و به صحتش شک داره منم که فضول ؛ گوگلیدم دیدم بعله ،مثل خیلی وقتا اینم از رویاها و تمایلات خود بزرگ بینانه قوم ما ناشی شده احتمالا. به هر حال یکی از نتایجو میزارم محض اصلاح اذهان ولی خودمم تا لا نمی دونستم سطوح مختلف و رشته های مختلف لباسای متفاوت می پوشن واسه فارغ التحصیلی:

History of Academic Dress

Academic Dress and Customs

2008 Mace Bearer with Platform PartyThe origin of academic dress goes back to the founding of the European universities, which were the products of the intellectual revival of the twelfth century. All medieval students were clerks and consequently wore the dress of secular clergy. This is the academic costume worn today, with certain changes introduced in the sixteenth century by Protestant reformers, who associated academic habits with popery and superstition and accordingly were inclined toward the adoption of civilian gowns. The oldest articles of academic wear were the robe, a loose gown, over which was worn the habit, usually a kind of tunic with short, wide sleeves. The medieval hood was lined with fur of inexpensive skins and could be gathered around the neck or pulled up on the head as a turban. There were three kinds of caps: the round cap, reserved for doctoral dignity; the tena, a round cap with strings that were tied under the chin, worn by jurists; and the square cap. At Oxford University in 1565 the square cap became obligatory, but the faculties that had become laicized adopted the Tudor bonnet. This is still worn by doctors of law, medicine and music. It is uncertain when different colors became associated with different degrees.

The basic design of all academic costume in the United States was established in 1895 and was first used at Emory by the class of 1902. There are three types of gowns, three styles of hoods, and two kinds of cap tassels included in American academic costume. The bachelor's gown is without ornamentation and has long, pointed open sleeves; the master's gown is similar but has even longer sleeves, which are closed at the bottom (with openings about midway for the hands). The doctor's gown has full-length lapels of velvet and bell-shaped sleeves with three horizontal velvet bars. Tassels for bachelors and masters are black; tassels of gold thread may be worn by doctors. Gowns and caps are usually black, although Emory and other schools have specified that their doctors may wear gowns of distinctive colors. Yale's deep blue doctoral gown, Harvard's crimson, Columbia's dark blue, and Emory's blue and gold are a few that may be seen in the procession. Most of the other colorful gowns and the unusual caps are from universities abroad.

The hood varies for the respective degrees, the doctor's hood being longer and fuller than the others. The major field of study can be determined from the velvet facing on the hood according to the following color scheme: white, the arts; gold-yellow, science; purple, law; apricot, nursing; green, medicine; sapphire, business; scarlet, theology; salmon, public health; light blue, education; and dark blue, doctors of philosophy. The hood is lined with silk in the colors of the institution that granted the degree. For Emory graduates, the lining is blue with a chevron of gold.

The president of Emory University wears a special gown of blue and gold, symbolic of his office. The president also wears a badge of office given to the University in 1965 by the Emory Chapter, Gamma of Georgia, of Phi Beta Kappa. Designed by Eric Clements of Birmingham, England, and executed by the Worshipful Company of Goldsmiths in London, the solid gold badge is an open teardrop enclosing the raised seal of the University and is suspended on a gold chain.


۱۳۸۷ دی ۲۱, شنبه

96- جام جم

این رو با یه ایمیل گرفتم جالبه: لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج می خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند..... به ماها می گویند این لباس و كلاه چیست؟ می گوییم این لباس شیطونك است كه اینها تنشان می كنند! اما به اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی می گویی این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید؟ می گویند ما به احترام «آوی سنت» (پور سینا)پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم. آنها به احترام «آوی سنت» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتیزی شده)و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می كردیم و به دوش می انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی دانیم. باورتان می شود؟!

۱۳۸۷ دی ۲۰, جمعه

95_ درجه

در همه ادیان، مناسک مذهبی درجات و مقاصد مختلفی دارند از عبادت و تزکیه گرفته تا قدرت نمایی سیاسی و اجتماعی ؛به نظرم انجام کارهایی مثل خود زنی با زنجیر رو باید در رده بندی در درجه بلاهت قرار داد و قبل تر از اون هم قمه زدن و این ها ست که باید درجه حماقت بگیره .
عصر عاشورا یه پسر چهارده پونزه ساله رو آوردنو گفتن که با زنجیر پشتش زخم شده گفتم لخت کنین ببینم ،وختی رفتم بالا سرش تمام گرده ی بچه خراشیده بود و هف هشتا زخم عمیق با خونریزی هم داشت که مجبور شدم بخیه کنم .
می گفت ما تو یه هیئت هستیم که ظهر عاشورا زنجیر تیغ دار میزنیم و نذر مون اینه.
راستش بعد ازین موندم آیا رتبه جدیدی تو طبقه بندیم نیازه یا نع

۱۳۸۷ دی ۱۵, یکشنبه

94- زمان

دوستی که بهش در مورد رضایت توضیح دادم هی سوژه دست من میده.گفته که بهش راجع به تلف شدن عمر میگن و از دست رفتن زمان ؛باعث شد باز یه حسی برا نوشتن توم ایجاد بشه.
من تو دبستان یه سالو جهشی به اصطلاح خوندم و بعد دبیرستان هم بلافاصله رفتم دانشگاه که اونم بدون توقف گذشت و پشت بندش سربازی تو تموم اون سالها احساس خوشایند این که من یک سال از زندگیم سیو شده و از بقیه همسالام جلوترم البته به همراه یه حس ناخوش کوچیکتر بودن ازهمه اطرافیان و همکلاسا درم وجود داشت تا وارد دنیای کار جدی و زندگی شدیم و دو سه سال کار در شهرستان و ارتقا و و انتقال به تهران و ازدواج که یهو دیدم خوب منم یه مرد سی و دو سه ساله ام ولی تو کورسی که از کنکور شروع کرده بودم از خیلیها عقب افتادم نه به خاطر ضعفام بلکه شاید بهتره بگم بخاطر نقاط قوتم .چون ..بیب ..خیلیها رو نمالیدم چون صداقت داشتم چون علمی کار کردم و چون شیله پیله تو کارم نبوده دنبال پارتی و تبلیغ و چه وچه نرفتم یا عرضه نداشتم برم ولی به هر حال یه روز تو35 سالگی دیدم ااا نصف عمر مفیدم طی شده هنوز هیچکدوم اندوخته های استاندارد یه زندگی عادی رو ندارم وکلی از آرزوهام باقی موندن.. باز اینم یه انگیزه شد واسه انتخاب مهاجرت تا لاقل تو یه محیطی باشم که به خاطر استانداردای بالاتر زندگی خودبخود یه چیزایی که اینجا جزو نگرانیها و بعضا ارزوهاست براورده بشه . ازون وقت دیگه خیلی تولدام بهم خوش نمیگذره. وهر بار به اینکه این بازی داره وارد نیمه دوم میشه و تعداد گلهایی که زدم خیلی مطمئن نیست متاسفم میکنه. بخصوص اونایی که یه روز این حسو داشتم که ازم عقبتر ونالایق ترن حالا تو جایگاه هایی هستن که شاید به گرد پاشونم نرسم

93-اصلاح

چند باری تو خیابونا اطراف مطب بهش برخورده بودم یه پسر بیس چار پنج ساله که مشخصا به قول روزنامه چیها غریب الاطوار بود ، لباسهای رنگ روشن و کیف با بند بلند که شصتشو دور بندش مینداخت .کت واک راه میرفت و با ژست سرشو طرف ماشینها می چرخوند.حس می کردم باید ترانس سکچوال باشه .

یه روز در مطبو واکرد و با همون استیل اومد تو؛ از نزدیک تازه ریمل و خط چشم و اصلاح ابروشم دیدم . نشست و بی مقدمه گفت دکتر من اختلال هویت جنسی دارم و تمایلات زنانه دارم گفتم بله مشخصه مشکل چیه ؟ شکایت از یه زخم رو نواحی حساس داشت و اصرار به عدم تماس جنسی و بروزش موقع شیو کردن ناحیه گفتم خوب حالا مهم نیست دارو میدم ولی بهتره یه آزمایشم بدی راستش یه کم برام جای شک داشت که سفلیس باشه خلاصه طرف رفت و دیگه نیومد .

اونروز کلی تو ذهنم درگیری شده بود که تو این جامعه که اینقدر زنا از نابرابری با مردا شاکین خیلی اختلال روان می خاد که مرد باشی بعد دلت بخاد زن بشی .

مدتی قبل سه تا خانوم با هم اومدن تو مطب یکیشون که نشست خیلی برام آشنا بود با لبخندی گفت منو قبلا دیدین و یهو دیدم ااااا خود یاروهه هسش گفتم خیلی تغییر کردین گفت آره بالاخره تونستم عمل کنم و حالا خیلی راضیم البته15، 16 ملیون هزینه شد ولی الان تو قالب خودمم . از آرامشش خوشم اومد.

بعدش باز دچار درگیری ذهن شدم که خداییش با 15، 16 میلیون از یه عمر مسئولیت و تعهد خلاص میشی .بد فکریم نیستا.

:)) باید یه ارزیابی روانی از خودم بکنم