۱۳۸۹ تیر ۳۱, پنجشنبه

10 - تهدید

.مامانه با یه پسر بچه دو ساله اومد تو مطب ؛ بچه مثل همه پسر بچه های دوساله شلوغ و شیطون بود. 
من باید یه نامه ارجاع می نوشتم واسه مامانه، واسه همین کارم طول کشید و شاهد کلنجار مادر بچه بود .
البته کلنجار کاملا لفظی بود و  از بشین، نکن و دست نزن شروع شد تا جایی که کاسه صبر مادر لبریز شد و گفت: "حالا که به حرفم گوش نمی دی وقتی برگشتیم خونه همه کتاباتو آتیش میزنم!!!!؟؟؟؟"
خداییش بچه هه موش شد وایساد کنار دیوار .
. منم که فکم زیر دست و پا بود و فکر می کردم خودم آیا در چند سالگی با این تهدید رام می شدم  

۱۳۸۹ تیر ۱۷, پنجشنبه

9- امید

امید به زندگی تا قبل از این برام فقط یه مفهوم اماری بود.راستش یه کم هم حس می کردم چرت پرته ، ولی اینجا آدم تفاوت رو به عینه می بینه .آقاهه اومده 87 سالشه؛ ازش که سوال میکنم میگه سر استخوان رانم رو پروتز گذاشتم و رگای قلبم هم استنت داره و چندین ساله که همسرم رو از دست دادم وتنها زندگی میکنم. از کارش میپرسم میگه فارم دامداری داره و به تنهایی اداره ش میکنه .
  وقتی ازم میپرسه کجائیم و براش میگم از رو کنجکاوی میپرسم خارج از استرالیا کجا رو دیدین میگه به 32 کشور دنیا سفر کرده  بعد با لبخند میگه تا یکی دو سال دیگه خودشو باز نشست میکنه و بعد ازون که یه خانم پیدا کنه که مراقب کیفش باشه می خاد بقیه دنیا رو هم بگرده، شاید اونوقت ایرانم بره.
وقتی میره یاد حرف همشیره می افتم که وقتی بهش گفتم هر روز میرم باشگاه ورزشی سفارش میکرد حواسم به شناسنامه ام هم باشه 

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

8 - رضایت

همکار سوپر وایزرم یه نمونه فرم رضایت نامه بیمار برای انجام اعمال سرپایی رو بهم میده ببینم؛مال عمل ختنه هستش!؟توی فرم خانواده بچه اعلام می کنن مسئولیت عواقب این عمل رو می دونن و می پذیرن ،از جمله احتمال بروز مشکل در تصور ذهنی از شکل اعضای بدن در دوره بلوغ و از طرف دیگه میگه: دولت ویکتوریا مسئولیتی برای پرداخت غرامت بخاطر انجام این عمل در صورت بروز مشکل نداره؛ چون یه عمل زیبایی محسوب میشه !!!؟
خوشگل شده بودیم و خبر نداشتیم  

۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

7 - تولد

یکسال از دومین ورود و استقرار ما در استرالیا گذشت .
یک سال بیکاری و فرصت فراوان برای خود سرگرم سازی ،مطالعه،خانه داری،همسر داری،گودر خوانی.
ولی خوشبختانه این دوره داره به پایان خودش نزدیک میشه و با رجیستر شدن درویکتوریا امیدوارم بزودی کارمو شروع کنم.
به همین خاطر مجبور به یه اسباب کشی هم هستیم و دوباره دست اندر کار بار و بندیل بستن شدیم.
نمی دونم تجربه های دنیای کار در اینجا چقدر با اونجا قابل مقایسه هستش ولی بازم سعی خواهم کرد براتون بنویسم چون می دونم که خیلی حوصله نوشتن راجع به چیزای دیگه رو ندارم خصوصا مسایل سیاسی، اقتصادی ،اجتماعی مملکتمون رو که فکر هم    می کنم با فاصله ای که داریم دنبال کردن و اظهار نظر راجع بهش خیلی جایگاهی برامون نداره
.
به مناسبت شیرینی تولدم و رجیستری این عکسا تقدیم همه دوستایی که همراهم بودن 


این عکس از گلهای امسال ارکیده مونه


اینم طوطیای سفید گرانت پیک نیک گراند در اولیندا

۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

6 - تمدن

 از دیروز که این ویدئو جریان این دخترا رو تو خاوراندیدم همینطور رو اعصابمه که اینا یعنی امت غیور حزب ال.. بودن ؛ ملت فهیم همیشه سبز بودن ؛ نوادگان کوروش و داریوش بودن ؛پیروان علی  و حسین بودن ...؛ چه جونورایی بودن که اینجوری عین شغال با این هیجان دنبال اون دو تا بدبخت می دویدن. حالا به فرضم اینا ج.. بودن ، آخه وسط بزرگراه با اون همه جمعیت کی می خاس چی کار کنه باشون؟
به عیال میگم به خدا فاصله ملتمون تا تمدن همین فاصله 1400 تا 2010 هسش حالا بگو خیلی ارتباطات لطف کنه بشه نصف و هوش مورد ادعای هم وطنانمون هم صحت داشته باشه بشه یک چهارم یعنی بازم 150سال تا رفتارهامون متمدنانه بشه وقت میخایم

۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه

5 - رقابت

یکی از جلوه های قشنگ آزادی رو اینجا تو رقابت شرکتها و تبلیغاتشون میشه دید. ائودی مستقیم خودشو با بی ام و مقایسه میکنه تویوتا با فورد ؛ داو با پالمولیو و از  همه با مزه تر پریروز دیدم اخبار شبکه هفت تو تبلیغ خودش میگه : وقتی خبرنگارای ما داشتن از درگیری درخیابونا تایلند براتون خبر مخابره می کردن خبرنگارای شبکه نه از پارکینگشون تو ملبورن خبرارائه می دادند 

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه

4 - آرزو

دیروز یک دختر استرالیایی(جسیکا واتسون کوئنزلندی) که دو سه روز دیگه 17 سالش میشه از سفر 7 ماهه خودش به دور دنیا به تنهایی و با قایق بادبانی برگشت. حدود ده هزار نفر در سیدنی به استقبالش رفته بودن و حدود صد تا قایق هم در دریا منتظرش بودن و برنامه های تلویزیون هم حدود 3 ساعت به این جریان اختصاص داشت.
اقای کوین راد نخست وزیر در سخنرانی که برای استقبال از این دختر در محل اپرا هاوس انجام داد اون رو قهرمان ملی استرالیا نامید ولی خود دخترک در صحبتی که در ادامه انجام داد گفت: من با آقای نخست وزیر مخالفم (سوت و کف حضار) من قهرمان نیستم ؛ من یک دختر معمولیم که رویاهام رو باور دارم.

''I don't consider myself a hero,'' 
''I'm an ordinary girl who believed in her dream.''
منم به ارزو هام اعتقاد دارم