۱۳۸۷ مرداد ۲۲, سه‌شنبه

8


دیروز دم ایستگاه مترو دو تا ماشین پلیس و 8 نفر نیرو مراقب بودن بهشت یه وقت از زیر پای خانمها در نره !و در همین حال در 5 قدمی پشت سرشون بخاطر ورود به یه طرفه و پارک در توقف ممنوع و ایستادن دوبله ماشینها کلی آدم علاف شده بودن تو این گرمای جهنم تابستان. موندم واقعا کدوم واجبتره راست و ریس کردن جهنم موجود یا نگرانی برای بهشت فردا؟؟؟؟؟

۱۳۸۷ مرداد ۲۱, دوشنبه

7

با طولانی شدن زمان انتظار واسه مهاجرت و سبک شدن نسبی کارای زندگی و همچنین بزرگ شدن دور کمر مبارک تصمیم گرفتم دوباره ورزش رو شروع کنم . دوباره بخاطر اینکه قبل از اومدن به تهران و ازدواج با گوگولو کلی ورزشکار بودیم و مراقب سلامت و وزن ولی بعدش مدتی بود که کنار گذاشته بودم و خصوصا از وقتی همسر گرام ورزشکار شده بود منم کلی دلم هوای ورزش کرده بود . خلاصه با همراهی یکی از دوستان دو ماهی هست که در یه باشگاه ثبت نام کردیم و مشغول ورزش سه روز در هفته شدیم . باز غرض از این مقدمات صحبت راجع به مربی بدنسازی باشگاه بود که بنده خدا به نظر به دلیل فلج اطفال از یک پا مشکل داره ولی بالا تنش غولییه دیروز فکر میکردم من اگه از یه پا فلج بودم چقدر دنبال یه شغل در زمینه ورزش می رفتم . تو دلم اراده شو تحسین کردم و گفتم کله پوک یاد بگیر 20 دقیقه میدوی غیزت در میاد . کلی انگیزه داد.

۱۳۸۷ مرداد ۱۹, شنبه

6

یه جمعه ی بیمزه و یک شنبه شلوغو طی کردم و نشد پست بذارم .یه جایی تو وب راجع به قوانین مورفی میخوندم و خودم اسمشونو گذاشتم قوانین بد شانسی . اگر تا حالا باشون برخورد نکردین یه چرخی تو وب بزنین پیدا میشن و با مزه هستش بدون هیچ توجیهی بد شانسیها یا در واقع مسیلی رو که ما اسمشو بدشلانسی میزاریم ردیف کرده که خیال نکنیم اتفاق خیلی نادریه مثلا دیرت باشه وسیله جا بذاری یا پول نبری خرج پیش بیاد و این حرفها .حالا غرض ازین روده درازیا دیروز یه عزیزی یه مطلبی رو دستنویس داد که با تایپ شدش مقایسه کنم و من هم در یک نگاه اجمالی دیدم مطابقت داره و بهش برگردوندم بعد از یه وقفه ای راجع به همون نوشته صحبتی شد که اون عزیز میخواست رو یه جمله خاص دست بگذاره و همون جمله هه نبود !! یعنی جا افتاده بود و من ندیده بودمش -کلی احساس ضایع شدن کردم.

۱۳۸۷ مرداد ۱۶, چهارشنبه

5


از نکات جالب دنیای مجازی اطلاعات مختلف خصوصی آدمها است که گاها بدون اینکه بخواهی میبینی و خبر دار میشی یافقط کافیه یه کم فوضول باشی و یا طرفت هم مثل ما ناشی باشه .بعد مثلا وقتی به یه نفر که فامیل هفت پشت اونورترته تولد همسرجونشو تبریک میگی وگوشاش قرمز میشه و دوتام شاخ خوشگل رو سرش سبز میشه. میخواستم امروز عکس یکی از نوه هامو بذارم ولی نمدونم چرا لودر کار نمیکنه تا بعد
.

4


یکی از اتفاقات خوب طی این چند ماه انتظار آشنایی با بچه های خوب زیر آسمان استرالیا بوده که واقعا در اطلاع رسانی و تقسیم نگرانیها کمک زیادی به گذروندن این دوره کردن و خوشبختانه دسترسی مناسب من به اینترنت هم کمک زیادی برای استفاده بیشتر از اینفرصت بهم داد. دیروز خبر خوش ویزای یکی از بچه های گروه ( پگاه اولی عزیز) و شادی اون این حس رو بهم داد که واقعا وقتی مهربانی در میان باشه حتی دوستای هرگز ندیده فضای سایبر هم چقدر برای آدم عزیز میشن . انشالا خداوند هرچه خیر هست برای هممون قسمت کنه. از سایت مینی نوا که با نرم افزار پی 2پی مطالبو اشتراک میزاره یه فایل 2000 تایی عکس از نشنال جیوگرافیک کرفتم می خام برا تزیین اینجا هر روز شانسی یکیشو اپ کنم این مال امروز.

۱۳۸۷ مرداد ۱۴, دوشنبه

3

میگن تا سه نشه بازی نشه امروز 15 مرداد واین سومین پست منه. پست قبلی راجع به انتظار مهاجرت گفتم بد نیست راجع به پروسه ماجرا هم بگم . من بعد فارغ التحصیلی تصمیم داشتم برم اونور اب و استارت کارو با برنامه ریزی واسه کانادا شروع کردم ولی مشکل زبان و امتحانات اونطرف وبیشتر از همه هزینه ها باعث شد نتونم کارو پیگیری کنم بعلاوه حوصله 6 سال تو صف موندن رو نداشتم تا خدا قسمت کرد با خانم گوگول ازدواجیدیم و با تلاشها و تغییر برنامه های کاری سغی کردیم سر و سامانی به شرایط زندگی بدیم که به خاطر مسایل مختلف فقط منجر به کلی ضرر مالی و زمانی شد این شد که دوباره به فکر افتادیم این بار به همراه عیال بریم و این بار با هر ضرب وزوری بود پولو دادیم به یه به اصطلاح وکیل و با راهنمایی ایشون با یه سابقه کار به قولی صوری برنامه رو واسه رفتن جور کردیم ولی ظاهرا حالا به خاطر تعدد اقدام از این راه جریان دچار مشکل و توقف شده و به هر حال ما سر کار موندیم فکر کنم اگر با مسیر عادی کارو انجام می دادیم حالا به نتیجه رسیده بودیم

2

ما یعنی من و گوگولو دوساله داریم انتظار میکشیم که برای مهاجرت به استرالیا بمون ویزا بدن ولی متاسفانه دچار خنسی شدیم و علی رقم اینکه بطور معمول نباید این پروسه بیش از یک سال و نیم طول بکشه ولی ما همچنان علافیم البته این موضوع رو تا حدی به فال نیک می گیرم چون تو این فرصت کلی از مسائلمون کمتر شده و باز هم متاسفانه من هنوز نتونستم برای کارم به نمره ایلتس مورد نیازم برسم و همینطور کلاس می رم. بعله دیگه یکم خنگییت نهفته داشتیم که رو شده.