۱۳۸۷ مهر ۷, یکشنبه

33-تزریق فرهنگ


بخاطر مسیر محل کار هر روز باید از مترو استفاده کنم .نمیدونم چقدر تجربشو دارین که تو ایستگاه اول سوار شین ولی همیشه کلی واسه من اسباب هرس خوردنه .نمیدونین فرزندان کوروش و داریوش و وارثان نادرشاه وکریم خان چجوری برای تصاحب صندلیها تو سر مغزهم میزنن.بعدم که میشینن فوری یا در موبایلشون غرق میشن یا میخوابن که یه وقت نخان جاشونو به یه پیرمرد پیرزن یا معلولی بدن دلم میخواست میشد فرهنگ رو هم به این ملت آمپول پرست تزریق کرد.
پ ن .رفتم تو وبلاگ گیلی این لینکو گذاشته 1.1
در نتیجه من این شدم:

حسابگر

(تاثیر پذیر، درون گرا، واقع گرا، متفکر )

تو یک تیپ "حسابگر" هستی. کم حرف، باریک بین و دقیق، قابل اعتماد. درسته که خیلی هم با حال نیست به آدم بگن "حسابگر" ، ولی حالا خودمونیم، تو هم زیاد آدم باحالی نیستی. زندگی خیلی شلوغ و پر سر و صدایی نداری ولی برای خودت تفریحات و سرگرمی هایی داری و کسانی که به تو نزدیکند واقعا تو را دوست دارند.

به طور کلّی دو نوع "حسابگر" وجود دارد که تو هم به احتمال زیاد در یکی از این دو گروه قرار می گیری:
- زن
- مرد

جدا از شوخی، حسابگر ها در هر کاری که انجام می دهند موفق هستند و همه، به خصوص دوستانشان، همیشه می توانند به آنها اعتماد کنند. آنها تقریباً هیچوقت دزدی و تقلّب نمی کنند. (البته منظور "حسابگر" های این تست شخصیت است، و گرنه بعضی حسابدارهای واقعی اینکارها را میکنند!! اگرچه آنها احتمالا در این تست شخصیت "قاضی" خواهند شد).

در ضمن، تو احتمالاً رابطه خیلی دوستانه و خوبی با اعضای خانواده ات داری.

منم موافقم با 90 درصد صحت

۱۳۸۷ مهر ۴, پنجشنبه

32- فراق بال


یه دوستی توصیه کرد واسه پستها اسم بذاریم مام گوش کردیم . دو سه روزه دارم فراق بال رو به معنی واقعی حس میکنم کتاب متفرقه و انواع روزنامه میخونم و فیلم و ماه واره می بینم (بدون عذاب وجدان خوندن زبان و نوشتن) و این واقعا لذت بخشه؛ اگر جور شه هفته دیگه هم یه سر بریم ولایت, صله ارحام بجا بیاریم .دلم واسه سفره افطار بابایی تنگ شده.

۱۳۸۷ مهر ۱, دوشنبه

31

اینم از شروع مهر و انتظار ما هم بیست و سه ماهه شد . ااا بترکن این استرالیان چقدر گشاد و دل گنده ان حالا تازه اگه به ما ویزا بدن ما فرطی را نمی افتیم بریما ولی اینکه اینقدر لفتش دادن آدمو عصبی میگنه. خدا هرچه خیره قسمت کنه ما که تا حالاش راضی بودیم.

۱۳۸۷ شهریور ۳۱, یکشنبه

30


خوب اینم ازین امروزکه سکشن اسپیکینگ رو دادیم. صبح کله سحر پاشدیم و همسر گرام رو پاشوندیم و7.15 دم محل امتحان بودیم نوبت ساعت 7.45 هم داشتیم .خلاصه بعد یک ربع رفتیم از ماشین پایین وداشتیم میرفتیم تو که دربان کفت نرین نیومدن هنوز؛ منم کلی جا خوردم و فکر کردم بخاطر احیای ماه رمضونه:)) ولی بعد معلوم شد روز آخر تابستانه و ساعتها رو جا بجا کردن . الکی یه ساعت علاف شدیم ولی بعدش با ممتحن جلسه قبلم امتحان دادم؛ شناخت منو و کلی احوالپرسی و چون و چرا. امتحانم بد نبود. خدا بخاد ببینیم اینبار شر کنده میشه؟ حالا هم اینقدر خوابم میاد که این ریختی به نظر میام.

۱۳۸۷ شهریور ۲۹, جمعه

29

پنجشنبه برای سومین بار و عملا برای چهارمین بار ( با احتساب کنسلی اون دفعه) سر امتحان ایلتس حاضر شدم امتحان در مجموع خوب بود . ولی با توجه به تجربه باید تا دریافت نتیجه منتظر بمونم . بخش اسپیکینگشم فردا برگزار میشه. بعد امتحان سبکی خوشمزه ای داره که یه جورایی دوسش دارم واسه همین جمعه بهم خوش گذشت . بریم تا ببینیم فردا چی میشه . این استرالیان ملعون هم هنوز هیچ تکونی نخوردن دارن لجم رو در میارن تنبلا.

۱۳۸۷ شهریور ۲۶, سه‌شنبه

28


یه عده آدمها حس طنز تو وجودشونه و یه جوری از ناخوداگاهشون طراوش میکته آدمایی مثل مرحوم صابری یا نیک آهنگ کوثر ولی تا حالا تو خانومها خیلی با این تیپ آدمها کم برخورد کرده بودم تا اتفاقی به وبلاگ گیلاس خانومی برخوردم و واقعا هر روز با خوندن پست هایی که میزاره لذت میبرم این آدم حتی در بدترین شرایط روحی که برام به عنوان یه حرفه ای معلومه چیزی از طنز ذاتیش کم نمیشه جالبش اینه که به عنوان فرزند شهید آدم توقع داره خیلی عصا قورت داده تر از این حرفها باشه به هر حال براش آرزوی سلامت و موفقیت دارم . دلیل این پاچه خاریها این بود که واسه اولین بار لینک وبلاگ خودمو تو یه وبلاگ دیگه دیدم وکلی احساس شهرت بم دست داد

۱۳۸۷ شهریور ۲۴, یکشنبه

27

تو کلاس این چند جلسه واسه رایتینگ ایلتس چند بار 7 رو زدم .امیدوارم تو امتحان مثل این وزنه بردارا بتونم رکورد خودمو بزنم. آقا یکی منو دعا کنه