ه‍.ش. ۱۳۹۰ دی ۲۱, چهارشنبه

14 - اکس

یکی از پرستار-ماما های کلینیک تو مهمونی سال نو که همکارا دور هم جمع بودن داشت از برنامه های احتمالی توی تعطیلاتش میگفت که توجهم به صحبتاش جلب شد .
 میگفت باید تو دو تا زایمان همراهی بکنه که یکی شون  زن سابق پسرش بود ، فکر کردم پسره مثلا فوتی چیزی شده ولی وقتی پرسیدم گفت نه از هم طلاق گرفتن .
گفتم پس چرا تو باید باش بری .گفت سر دو تا نوه های خودم که به دنیا اومدن من باهاش بودم ؛ حالا بازم می خاد من برای این زایمان همراهیش کنم.
کمی تا مختصری کف کردم ؛ازیه طرف یاد زخمهای خون چکان نسوان مطلقه معلقه سرزمینم از همسران سابق شون افتادم و از طرف دیگه به روابط عروس و مادر شوهر های دیگه ی دور و نزدیکم ؛ نه که بعد از طلاق بلکه حین زندگی هاشون فکر کردم.
خلاصه که این طوریاس .خودتون قیاس بفرمایین

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۲۶, شنبه

13 - انتقام

یه درخت تو حیاط مون بود وقتی اومدیم تو این خونه ،خیلی هویج همه نور و فضا رو گرفته بود و برگای ریزش میریخت با کلی شاخه های کوچیک .چمن زیرش از بی نوری خشکیده بود و نمی شد راحت زیرشو تمیز کرد.
سال اول یه هرس حسابی تو زمستون کردمش ، ولی بهار خیلی خوشحال و خوشنود همون قدی شد که بود ، تازه فهمیدیم باش مشکل حشرات و عنکبوت هم داریم.
زمستون قبل همچین یه کم نامردانه درخت رو از گردن زدم ؛ البته به خیال خودم از تنه دوباره رویش می داد و بعد میتونستم کوچیک نگرش دارم ولی بهار اومد و درخت ما رشد نکرد ؛اولش با حال بود ولی بعد یواش یواش یه احساس کچلی تو باغچه می کردیم و جای پرنده های روش هم خیلی خالی بود.
تا اینکه یواش یواش سر کله بچه های درخت که از بند های ریشه در میان پیدا شد اول یکی یکی و بعد چند تا چند تا و حالا اگر یه هفته چمن رو نزنم هفته بعد یه جنگل تو باغچه دارم .
حالاهر وقت از کنار درخته رد میشم حس میکنم بهم پوز خند میزنه.
احتمالا تو دلش میگه "با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنی " :)))

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۲۲, سه‌شنبه

12 - شاکی

خیلی وقت قبل یه روز با رییس بحث می کردیم سر بررسی بیمار برای  قند خون بالا ، گفت من به نظرم آزمایش قند خون ناشتا   برای اسکرین و چکاپ خیلی دقیق نیست چون تا به مریض میگی آزمایش بده میره تو فاز دقت به رژیمش و بعد جوابش نرمال میاد و من آزمایش دیگه قند رو که نوسان چند هفته ای رو نشون میده (HBA1c)  بیشتر قبول دارم .
به نظرم حرف حساب اومد ، منم رویه رو عوض کردم و این آزمایش رو درخواست دادم.
تا یه چند وقت پیش نامه اومد که این آزمایش فقط برای مریض های با دیابت مسجل با بیمه قابل انجام هست و گرنه مریض باید 150 دلار پولشو بده .
بالطبع مام دوباره برگشتیم به مدل قبل ؛ چند روز قبل مدیر درمانگاه اومد گفت یکی از مریض ها اومده از دستت شاکیه .
گفتم چی میگه گفت این آزمایشو براش دادی اونم اومده میگه دکتر بی خود این آزمایش رو برای من داده ، یا خودش پولشو بده یا من شکایت میکنم به بورد ؛ البته تو آزمایشو قبل ابلاغ دستورالعمل در خواست کردی ولی اون بعدش داده و حالا باید پولشو بده .
 گفتم خوب حالا میگی من چی کار کنم .
گفت پولشو بده بره ،به وقت حروم کردن واسه سوال جواب پس دادنش نمی ارزه.
خلاصه، منم مثل بچه خوب پول آزمایش مریضمو دادمو و قصه ما به سر رسید؛ کلاغه هم تو ترافیکه هنوز.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

11 - نارنج

شنبه ها صبح درمانگاه دایره و پزشک انکال میره کلینیک.
نوبت من بود و3 تا مریض هم بیشتر بوک نشده بودن ،دومی یه خانم  هفتاد وخورده یی ساله هستش که با دوستش اومده .
دوسته میگه این سینه ش (پستونش ) یه مشکلی داره ولی خودش میترسیده بیاد یه وقت بگین سرطان داره.
میگم بزار ببینم ، ضایعه تیپیک پوست نارنج ی ( علامت سرطان پستان که سطح پوست رو مثل پوست نارنج میکنه ) و تو کشیده شدن نوک سینه مجبورم میکنه بهش بتوپم که چرا با تاخیر اومده و خبر بد رو بدم .
سریع برنامه ی پیگیری ؛ ارجاع و پشت بندش جراحی ، شیمی درمانی و رادیوتراپی ردیف میشه .
الان چند ماهی از کل ماجرا گذشته و بنده خدا هر دو هفته یه بار به یه دلیلی میاد سراغ ما و حتما باید جای عمل و اون یکی سینه رو بهم نشون بده و او کی بگیره که همه چی میزونه.
خلاصه که یه بار پوست نارنج دیدن اشتهای مارو واسه هر چی لیمو کور کرده.

پ ، ن :
در مورد پست قبل ؛خانم دکتر مونا ی عزیز ،جالبی ماجرا همین بود که هیچ دلیلی برا مشکل مریض وجود نداشت و ای سی یو من بیمارستان هم میگفت این دومین باره که کیس این جوری دیده .
برای دوستان ملامت کننده هم باید بگم تاخیر 2 ساعته ی من تاثیر منفی تو نتیجه جریان نداشت چون با ایکس ری تشخیص  داده میشد.
به همه همکاران عزیز پرستارشب بیدارم هم خسته نباشید میگم و به خاطر صدای خواب الود همه پزشکای مردی که نصف شب به تلفن جواب میدن عذر خواهی میکنم :))

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۱۷, سه‌شنبه

10 - نه

آنکال بودم ؛ دوونیم شب یکی از پرستارا زنگ زده میگه یه دختر بچه اومده دچار حمله آسمه بهش ونتولین بدم میگم بده و می خوابم.
نیم ساعت بعد بازم زنگ میزنه بهتر شده ولی یه کم خس خس داره بهش کورتون بزنم میگم بزن میخوابم.
نیم ساعت بعد دوباره زنگ میزنه که حالش روبراهه ولی یه مختصری ویز داره موافقی کورتون خوراکی هم بگیره مرخص شه؟
 میگم باشه اینجوری بش بده بگو بیاد واسه ریویو .
نیم ساعت بعدش بازم زنگ میزنه میگه این قبل رفتن یه بار استفراغ کرد می خای بیای ببینیش .
رگ .... م در اومده میگم "نه" ، نگرش دار و ابزروش کن، بزار اکسیژن بگیره ؛منم صبح میام میبینمش.
تو دلم کلی بد بیراه گفتم و سعی میکنم بخوابم باز ،به ذهنم میاد این اولین باره که دارم برای ویزیت یه مریض بی وقت نه میارم وناز میکنم .
صبح نیم ساعتی زودتر رفتم تا بچه رو ببینم به نظر همه چی نرماله ولی از خس خس سینه ش خوشم نمیاد و ضربان قلبش هم بدون دلیل تنده ؛ گفتم وایسه تا رادیولوژی بیاد عکس بگیره.
 رادیولوژیست سراسیمه میاد میگه دکتر این همه جاش آمفیزم داره(وجود هوا تو بافت های که نباید باشه) دور ریه ،دور قلب ؛ توبافتای زیر جلدی .
آخرش کار به انتقال هوایی مریض با هواپیما ای سی یو دار به مرکز تخصصی میکشه.
خوشبختانه ؛ بازم به خیر گذشت و خداوند به جفتمون رحم کرد ،ولی یادم به مصرع "تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد" افتاد.
نمی دونم سن بالا رفته یا گشاد کردیم :)


ه‍.ش. ۱۳۹۰ شهریور ۳۱, پنجشنبه

9 - داو

اینجا خیلی کارها توسط موسسات و گروه هایی غیر دولتی یا ان جی او ها و با نیروهای داوطلب انجام میشه که تحت نظارت و استاندارد هم هست.
اول کار که اومدیم مشغول کار شیم خیلی صادقانه سوال شد که خودمو تو چه بخشی از کارم ضعیف میدونم منم راست وحسینی گفتم تا حالا پاپ اسمیر (تست سرطان دهانه رحم ) نکردم ؛بعد دوران آموزش دانشگاه هم هیچ معاینه زنانی انجام ندادم.
به یکی ازین موسسات ارجاع شدم تا تو یه دوره اموزشی معاینه و سلامت بانوان شرکت کنم. 16 نفر پزشک خارجی بودیم که نصف روز دوره ی مطالب تئوری برامون انجام شد و نصف روز هم تو یه کلینیک زنان رو هشت نفر خانم که والنتی یر  بودن معاینه و تست و اسمیر رو انجام دادیم اغلب اونا برای این کار اموزش دیده بودن و بعد کار ما شروع می کردن به فید بک دادن و نقد بررسی شیوه و برخورد و ظرایف کار.
وقتی تموم شد فکر میکردم ترجمه والنتی یر داو طلب نمی شه چون اینا از هیچکی داوی، طلب نمی کردن و چه قشنگ و مسئولانه برای یه کار آموزشی تخصصی از وجودشون مایه میگذاشتن.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۵, سه‌شنبه

8 - زنده

مادر خونده رییس سرطان پیشرفته گوارشی داره ؛ در مرحله درمان تسکینی هستش و تو بیمارستان  . با مخدر و مسکن مطمئنیم درد نداره ولی هر روز التماس میکنه یه چیزی بدین من تموم کنم . میگه " نمی خام زنده بمیرم" . و حلقه اشک تو چشای رئیس غم انگیزه
کاش هیچکس زنده نمیره  
خطایی در این ابزارک وجود داشت