۱۳۸۷ مرداد ۲۶, شنبه

10

دو سه روزی سرم شلوغ بود با بولتن دفتر و کارای اداری.پنجشنبه ظهرمنزل خاله عیال بودیم وشبم دکتر شهرام یازدهمین سالگرد ازدواجشو جشن گرفته بود . جمع ده پانزده نفر از همدوره های قدیم و تجدید دیدار و خاطره ها و همسران وفرزندانی که ندیده بودیمشون . خیلی خوش گذشت تا دونیم اونجا بودی درنتیجه جمعه تا ظهر خواب و بعد سر کار تا شب یه سری به اقوام و همین دیگه.خدارو شکر مشغول و سر گرم

۱ نظر:

mojdeh گفت...

salam , har soali dashte baashid daar khedmatam,

خطایی در این ابزارک وجود داشت